1. SKIP_MENU
  2. SKIP_CONTENT
  3. SKIP_FOOTER
  • آخرین بروزرسانی: یکشنبه 25 فوریه 2018. برابر با یکشنبه, 06 اسفند 1396

جنایات بدون مکافات، آشتی‌کنان آقای اوباما با کاسترو و جمهوری اسلامی

.



خبر عادی‌سازی روابط بین امریکا و کوبا به دستور پرزیدنت اوباما پس از ماه‌ها نشست و مذاکرات سری بین طرفین در کانادا و واتیکان و با هدایت و پشتیبانی پاپ فرانسیس آن‌هم پس از پنجاه و دو سال قطع رابطۀ دو کشور و به دنبال آن‌همه جنایت ناشی از انقلابی خونین، طبعاً بسیاری از ما ایرانیان را به این فکر می‌اندازد که در صورت توافق بر سر مسائل هسته‌ای، آیا به‌زودی شاهد آشتی‌کنان غرب با جمهوری اسلامی نیز خواهیم بود؟

مذاکرات هسته‌ای بین رژیم اسلامی ایران و غرب ظاهراً همچنان ادامه دارد. از آنجائی که این مذاکرات در همۀ این ماه‌ها در پشت درهای بسته و به‌طور کاملاً سری صورت می‌گیرد، آنچه که به بیرون درز می‌کند همان حرف‌های ملال‌آور همیشگی است و گمانه‌زنی‌های درست و نادرست. روزی خوش‌بینانه است و فردایش کاملاً بدبینانه و برای جمهوری اسلامی یاس آور.

آنچه مسلم است علاوه بر اشتیاق به‌اصطلاح قهرمانانۀ! جمهوری اسلامی بر ای هرچه زودتر رهایی از تحریم‌ها، خود آقای ابامانیز سخت مصر است که بهر ترتیبی است این معامله هرچه زودتر سر بگیرد. آقای اوباما می‌خواهد بهر نحوی است ثابت کند که لایق جایزۀ صلح نوبلی است که اصلاً معلوم نیست بچه دلیل درهمان اوایل ریاست‌جمهوری‌اش دریافت کرد. به گمان من، تصمیم به برقراری رابطۀ دوستانه با کوبا و حذف تحریم‌ها از آن کشور نیز نتیجۀ همین آرزوی پرزیدنت اوباماست. او مصمم است که نامش در تاریخ امریکا به‌عنوان رئیس‌جمهوری بماند صلح‌دوست و اهل آشتی، رئیس‌جمهوری که دست دوستی به‌سوی هر کس و ناکسی دراز کرد حال آن دست اگر دست جنایتکاری باشد که جان و جهان بسیاری را گرفت و به هم‌ریخت، نقلی نیست.

این داستان آشتی‌کنان با کوبا پس از پنجاه و اندی سال زجر و شکنجه‌ای که بسیاری از مردمان آن دیار متحمل شدند، بدون هیچ‌گونه تعهدی از جانب کاستروها برای اصلاح رژیمشان، آه از نهاد بسیاری از مردم کوبا برآورده است. مردمی که لااقل یکی دو نسل صدمات جبران‌ناپذیری را متحمل شده و مصیبت‌ها دیده‌اند و رنج‌ها و در بدری‌های بسیار کشیده‌اند. رنجدیدگان انقلاب خونینی که - به امید سرنگونی دیکتاتوری فاسد و علناً دست‌نشاندۀ امریکا بنام ژنرال باتیستا و با آرزوی برقراری آزادی و عدالت اجتماعی و اقتصادی - اکثراً در ابتدا ساده‌دلانه از آن استقبال کردند اما خیلی زود در برابر چشمان حیرت‌زده‌شان، منجر به حکومتی گردید با دیکتاتوری به‌مراتب سیاه‌تر و فاسدتر و مسبب مصیبتی بس هولناک برای بسیاری.

انقلابیون از همان ابتدا بروش همۀ انقلاب‌های جهان به جان مخالفان خود افتادند. درهمان ماهه‌ای اول صدها نفر از کسانی را که به دلایل مختلف با حکومت پیشین همکاری داشتند را تیرباران کردند. تعداد زندانیان سیاسی هرروز افزونی یافت. هزاران نفر از مخالفین انقلاب و هم‌جنس‌گرایان (که معلوم نیست چرا کاسترو خصومت بخصوصی با آن‌ها داشت) را به اردوگاه‌های کار اجباری فرستادند یا به گوشۀ زندان مخوف ال مورو. پرتاب کردند. کشیش‌ها و خواهران تارک‌دنیا را تار و مار کردند و همۀ کلیساها و اماکن مذهبی را بستند. بسیاری از بیم آن وحشت بزرگ، بگفتۀ کوباییان فراری، در اثر فشار و ظلم روزافزون راه فرار از کشور را در پیش گرفتند. بسیاری با تخته‌پاره‌های به‌هم‌پیوستۀ درهای خانه‌هایشان قایق ساختند و با استفاده از آن نود مایل از آب‌های مملو از ماهی‌های آدم‌خوار را برای رسیدن به سواحل امریکا پیمودند.

بر طبق آمار خود آمریکائیان، در طی این سال‌ها چیزی در حدود هشتادوسه هزار کوبائی در این آب‌ها به هلاکت رسیدند. بعدها، طی عملیاتی موسوم به عملیات پیتر پن، چهارده هزار کودک کوبائی با والدینشان وداع گفتند و به امریکا آورده شدند و بسیاری از آنان هرگز روی خانوادۀ خود را ندیدند. هزاران کوبائی مخالف را دستور خود کاسترو سوا بر کشتی کرده و از کشورشان بیرون کردند و آوارۀ جهان. آمار خودکشی در کوبا در همۀ این سال‌ها مهم‌ترین دلیل مرگ‌ومیر مردم کوبا قلمداد شده است. شرح داستان زندگی سیاهی که این انقلاب برای مردم کوبا به همراه آورد می‌تواند مثنوی هفتاد منی باشد که ما ایرانیان با آن خوب آشنایی داریم.

این آشتی و لغو تحریم‌ها و حتی شکوفایی اقتصادی بدون هیچ‌گونه پیش‌شرطی برای دیکتاتورهای کوبا نمی‌تواند مرحمی بر آن‌همه زخم‌های پنجاه‌سالۀ این مردم باشد. آنچه مردم کوبا خواهان آن هستند و در مصاحبه‌های اخیرشان گفته‌اند و نوشته‌اند، خواستی منطقی و قابل‌درک است. فشار بر برادران کاسترو برای آزادی هزاران زندانی سیاسی که بعضاً دهه‌هاست که در زندان‌های کوبا می‌پوسند، فشار برای برگزاری یک انتخابات آزاد و سایر آزادی‌های اجتماعی و سیاسی.

به یاد نوشتۀ زن جوان کوبائی مهاجر پس از انتشار این خبر می‌افتم که نوشت: " این خبر برای بسیاری از ما نه‌تنها اصلاً خوشحال‌کننده نبود بلکه بسیاری از ما را به‌غایت خشمگین کرد و بی‌اختیار ما را به سال‌های پردرد و رنج گذشته برد بالأخص برای آن دسته که عمری را در غربت گذرانده بودند و دیگر امیدی به بازگشت نداشتند مانند پدر که در بستر مرگ در بیمارستانی در همین کریسمس امسال، در حالی که روزها بود که حتی نزدیک‌ترین عزیزانش را نمی‌شناخت، با دیدن عکس کاسترو بر صفحۀ تلویزیون او را شناخت و با دیدگانی بی‌فروغ نگاهش را به مادر دوخت و گفت " آن مرد، آن مرد" و دیگر هیچ نگفت و چشمانش را بست و فردایش درگذشت".

و یا آن مرد سالخورده‌ای که در مصاحبه‌ای تلویزیونی می‌گفت " آقای اوباما نمی‌تواند پسران جوان‌مرگ مرا دیگر زنده کند ولی آیا کاسترو نباید برای آن‌همه جنایت هزینه‌ای بپردازد؟ این‌یک پیروزی برای یک آدم کش جنایتکار است، این‌یک پیروزی برای کاستروست".

داستان تکراری سرگذشت ملت‌ها. با خواندن خبرهای مربوط به کوبا و خواندن خاطرات فراریان از چنگ کاسترو یک‌بار دیگر خاطرات گذشته به یادم آمد که چگونه مردمی دیگر در گوشۀ دیگری از این جهان با دست خود به چنان منجلابی پرتاب گردید که تصورش را نمی‌کرد و همین فیدل کاسترو چه عاشقانی در بین به‌اصطلاح روشنفکران ما در آن زمان‌ها داشت.

و امروز ما نیز هم چون مردمان کوبا حیران نشسته‌ایم و از خود می‌پرسیم این‌همه جنایت رژیم ملایان و ظلم و ستمی که بر مردمان ما در همۀ این سال‌ها رفته است آیا با یک امضای طرفین قرارداد انرژی هسته‌ای به همین سادگی لوث خواهد شد؟ آیا جمهوری اسلامی نبایستی در قبل این‌همه نامردمی جوابگو باشد، خواسته‌های مردم ایران چه می‌شود؟ آیا ما نباید از دول غربی پیش از بستن هرگونه قراردادی با این حکومت جبار شوم، مطالبات خود را لااقل به نحوی به گوش آن‌ها برسانیم.

طبیعی است که کشورها برای همیشه دشمنی فی‌مابین را ادامه نمی‌دهند. فکر می‌کنم ما سرانجام آموخته‌ایم که از دیگران کمترین توقعی نمی‌توان داشت. سیاست جهان بر اساس احساسات و حق‌وحقوق مردمان اینجاوآنجا نمی‌چرخد. دول شرق و غرب بدون شک تنها در پی منافع خود هستند، این‌یک حقیقت است، روند جهان این‌چنین است؛ اما با همۀ این‌ها ما به‌عنوان ملتی زنده و تحت ستمی سی و اندی ساله، موظفیم که شرایط خود را برای هرگونه زد و بند آشکار و نهان جهان با جمهوری اسلامی مشخص کنیم، ما بایستی تمام تلاش خود را لااقل بکار بگیریم که اگر آشتی‌کنانی در کاراست، رژیم تهران موظف به تغییر رویه و ایجاد فضای باز سیاسی باشد، حقوق انسان‌ها را رعایت کند، زندانیان سیاسی را آزاد کند، مقدمات انتخابات آزاد را فراهم کند و همۀ آنچه همه می‌دانند و آرزویش رادارند.

یکی از کارهایی که اپوزیسیون دلسوز می‌تواند به‌طور جمعی در این مورد انجام بدهد، نوشتن نامه‌ای سرگشاده به آقای اوباما و افراد بانفوذ کنگره است و مطرح کردن این خواست‌ها از جانب مردم ایران که فکر می‌کنم خواسته‌ای منطقی و قابل‌فهم در فرهنگ آمریکائی است؛ و یا اگر هم‌وطنان همتی کنند بهتر از آن چاپ این نامۀ سرگشاده دریکی از روزنامه‌های معتبر امریکاست.

مخالفان جمهوری اسلامی بدبختانه در هزار و یک جبهه بایستی بجنگند. از خارجی‌ها گذشته اما با بروتوسهای هم‌وطن چه باید کرد، با آنان که برایشان خاتمی روشنفکر واقعی ایرانی است و رفسنجانی- مهم‌ترین و اصلی‌ترین مجرمی که قتل صدها ایرانی بی‌گناه دستور اوست- طالب صلح و دوستی و روحانی حلال مشکلات؟ با بروتوسهای به‌ظاهر خیرخواه وطن و هم‌وطن و در باطن با خنجری پنهان در آستین آمادۀ آماج کردن همۀ آرزوهای اکثریت یک ملت، به آنان که قلب‌هایشان در جیب‌هایشان می‌تپد، با آنان چه باید کرد؟

برگه درخواست عضویت
ایمیل دبیرخانه حزب
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

با ما همراه باشید

کتاب‌های علی‌اصغر حقدار

آخرین مقالات درج شده جدید

مشروطه ایرانی و گفتمان ملی…

22 بهمن و خیزش مردم ایران…

تلاش بیهوده حجاریان…

هفدهم ماه دی، روز زن در ایران…

بیانیه جبهه ایران‌گرایان در پشتیبانی از تظاهرات گسترده مردم در ایران…

مقالات دگراندیشان جدید

مشکل، مردم ایران نیستند؛ رژیم جانی‌شان است…

قیام ملی نقاب (نجات قیام ایران بزرگ)…

آیت‌الله مایک؛ آمریکاییِ مسلمان‌شده‌، رئیس جدید میز ایران سازمان سیا…

ایران را چرا باید دوست داشت؟…

در باغ وحش آخوندها!…

مقالات هم‌اندیشان جدید

بحثی در مقوله رفراندوم درخواستی و بیانیه پانزده اصلاح‌طلب پشیمان…

آیا هدف روسیه تبدیل ایران به یک «حکومت اقماری» است؟…

مارتین لوتر: مردی که به قرون‌وسطی فرمان ایست داد…

تشدید «جنگ سرد» در مناسبات آمریکا و ایران…

جشن مهرگان، تجدید پیمان با مهر و روشنایی…