شغال بیشه مازندران را ندرد جز سگ مازندرانی

  • پرینت
.

نشست صلح افغانستان که توسط غربی ها تدارک دیده شد بازهم شکست خورد. ناظران ناتوان از ارائه راه حل تنها به شرح نظرات طرفین بسنده کرده و مانند گذشته آنها را به صلح دعوت میکنند.
در چنین مواقعی نیروی مخالف چنانچه امید به بدست گرفتن تمامی قدرت یا بخش اعظم آنرا داشته باشد نیازی نمی بیند که با قدرت حاکم به صلحی برسد که معنایش شراکت در بخش کوچکی از قدرت باشد. آنها همه قدرت را میخواهند. جنگ در افغانستان و جنگ سوریه و آنچه که در مصر و لیبی گذشت گویای این وضعیت است.
امروز اما مساله غرب افغانستان است. این کشور با صدور مواد مخدر و تروریسم طالبانی خطری برای جامعه جهانی است. از همین رو جامعه جهانی بدنبال برقراری صلحی است که در سایه آن بتواند این دو معضل را حل کند.

متاسفانه نگاه غرب به مسائل جهان سوم بسیار کودکانه است و درک درستی از این جوامع و کارکرد آن ندارد. سیاستمدران غربی آنچنان به جوامع جهان سوم و حل مسائل آن مینگرند که گویی میخواهند مشکلات محله فقیر نشین هارلم در نیویورک را از سر راه بردارند. لذا حاصلی بجز کمک هایی عظیم به یک ساز و کار دولتی فاسد ببار نمی آید و مشکلی حل نمیشود. امروز غرب بناچار مساله حل مواد مخدر را بکلی نادیده گرفته و تلاش دارد پایش را از باتلاق افغانستان بیرون بکشد و خط دفاعی اش را در مقابل تروریسم و مواد مخدر به مناطق خودش بکشد که امروز برخلاف سالهای قبل امکانات بیشتری برای دفاع از خود دارد و میتواند در اغلب موارد علاج واقعه را قبل از وقوع بکند. بهرحال حاصل بدتر از آنچه که امروز هست، یعنی گه گاه بمبی در اینجا و یک آدم ربایی در آنجا نخواهد بود و حضور نیروهای غربی در افغانستان چیزی را از این نظر حل نخواهد کرد.

صاحب این وبلاگ به هنگام وزش بادهای «بهار عربی» این موضوع را مطرح کرده بود که این بهار نیست و برکنار کردن دیکتاتورهایی مثل بن علی و قذافی و حسنی مبارک و حتا همین حافظ اسد به ضرر دمکراسی و صلح جهانی است. مردم کشورهای جهان سوم هنوز درک درستی از راهکارها و کارکردهای دمکراسی ندارند و اگر مثلا مانند افغانستان بخش بزرگی از مردم علیرغم تمایل شان به ساز و کارهای دمکراسی بخواهند دولت های دمکرات تشکیل بدهند نیروهای واپسمانده مانند طالبان آنقدر در میان مردم هژمونی دارند که بتوانند همه رشته ها را پنبه کنند آنچنان که تابحال کرده اند.
دولتهای غربی نمیتوانند در افغانستان دولتی دمکراتیک روی کار بیاورند و بر آن فشار بیاورند که بر اساس معیارهای دمکراتیک با مخالفانش برخورد کند در حالی که مخالفان اعتقادی به این معیارها ندارند و در کوچه و بازار بمگذاری میکنند و زن و کودک و مرد را تکه پاره میکنند.

شغال بیشه مازندران را ندر جز سگ مازندرانی

غرض توهین به مردم جهان سوم از جمله ما ایرانی ها یا افغانها نیست، مثال است و بسیار گویا که با معیارهای جامعه دمکراتیک نمیتوان مردمی را که درکی از دمکراسی ندارند به یک زندگی نوین رهنمون شد. این کار زمان می برد. جامعه دمکرات را نمیتوان ساخت مگر آنکه در سایه یک کشور و جامعه امن و در طی دهه ها، میزانی از سواد عمومی، آگاهی سیاسی و اجتماعی عمومی، صنعتی شدن کشور با همت بخش دولتی و خصوصی برقرار شده باشد. این مهم در جامعه ای نا امن، که افراد بسیاری دارد که ارزشی برای جان خود و دیگران قائل نیستند و حاضرند در یک ترور انتحاری هم به بهشت بروند و هم بیمه ای برای زن و فرزند بجا مانده شان برقرار کنند به انجام نخواهد رسید. مگر آنکه وضعیتی بوجود آید که تروریست ملاحظه کند که هزینه تروری که انجام میدهد بسیار بیش از بهشت و بیمه ای است که به زن و بچه اش تعلق میگیرد (منظور از بیمه مثلا طالبان خانواده فرد انتحاری را تحت پوشش مالی قرار میدهند و آسایش آنها را فراهم میکنند چیزی که از خود تروریست انتحاری در زمان حیاتش بر نمی آمد).

غرب برای مقابله با این وضعیت با معیارهای دمکراتیک حاکم بر کشورهای غربی برخورد میکند و به دولت افغانستان نیز فشار می آورد که چنین کند. این امر همانگونه که تجربه نشان داده راه به جایی نمیبرد.

راه برخورد با چنین وضعیتی روی کار آمدن یک مشت آهنین است. مثل رضاشاه، مثل صدام حسین. اینها روش مناسب زمان را برای امن و امان کردن جامعه بکار می بردند. اینها دیکتاتورهای مثبتی بودند که آمال شان برقراری جامعه ای با معیارهای غربی بود در عین حال میدانستند که زمان برای برقراری جامعه سیاسی غربی در کشورشان فراهم نیست و آنرا به آینده ای نامعلوم واگذار میکردند و کار درستی هم میکردند. تجربه عراق، لیبی و مصر نشان داد که آنها درست می اندیشیدند. حتا برداشتن بشار اسد هم کاری بغایت اشتباه است و قدرت را به نیروهای مهار نشدنی و واپسمانده ای مانند طالبان خواهد داد. مصر و لیبی امروز از لانه های مهم اخوان المسلمین و طالبان و سایر نیروهای تروریست شده اند.
دیکتاتورهای مثبت در لیبی و مصر و عراق و سوریه روابط خوبی با غرب داشتند امری که جانشینان اینها، طالبان و یا اخوان المسلمین مصر هرگز خواهان آن نخواهند بود.

غرب باید تعارف بر سر حقوق بشر در مورد کشورهای یاد شده را کنار بگذارد و به قضیه همانگونه بنگرند که به یار شان در منطقه یعنی عربستان سعودی مینگرند و چشم بر بسیاری نابکاری های این دولت می بندند.
جامعه جهانی بازی را در بهار عربی به تندروهای تروریست اسلامی باخته است. نباید سوریه را نیز به آنها ببازد. غرب بجای حمایت از مخالفان تندروی بشار اسد باید از بشار اسد دفاع کند و به او همه گونه یاری برساند تا بتواند با قدرت تمام مخالفانش را سرکوب کند. غرب باید پای سربازانش را از افغانستان بیرون بکشد اما حامد کرزای یا یک جانشین بایسته تر و دیکتاتور مدرن را بجای او بنشاند و او را تا دندان مسلح کند تا با بیرحمی تمام مخالفانش را درو کند.
آن هنگام که آن تروریست انتهاری ببیند که دولت میتواند با تفحس و جستجو به خاستگاه و موطن آن تروریست دست پیدا کند و آنرا با خاک یکسان کند و خانواده تروریست را نیز به خاک سیاه بنشاند، آنگاه دیگر کمتر تروریستی حاضر خواهد بود خود را با بمب انتحاری به بهشت واصل کند. صدام حسین جستجو میکرد که آن تروریست از کدام ده آمده و آن ده را ویران میکرد و چندتایی را هم میکشت و بقیه را آواره میکرد تا درسی باشد برای سایرین. دنیای دمکراسی دشمنان بیرحم خودش را دارد که یا آنها باید بمانند و یا دمکراسی. شاید گفته شود که این راه را دمکراسی نمیگویند اما در پاسخ باید گفت که دمکراسی در این کشورها چاره ای ندارد مگر آنکه از میان نجاست گذر کند.. آنچنان که غرب راه پر نجاستی را در دوران رنسانس چند صد ساله اش طی کرد.